آیین مانوی، یک آیین کهن ایرانی و آمیزهای از ادیان بودایی، زرتشتی، مسیحی و گنوسی به شمار میرود. این آیین را مانی، فیلسوف و نگارگر و شاعر ایرانی، بنیان نهاد. آیین مانی، در مدت کوتاهی در اغلب نقاط جهان گسترش یافت و تا سدهی سوم میلادی فراگیر بود.
آیین مانوی، کیشی ایرانی با ریشههای کهن است که درهمتنیدهای از آموزههای بودایی، زرتشتی، مسیحی و گنوسی را در خود جای داده. بنیانگذار آن مانی است؛ اندیشمند، نگارگر و شاعر ایرانی که پیام خود را در زمانی کوتاه به پهنههای گستردهای از جهان رساند و تا سدهٔ سوم میلادی پیروان بسیار یافت.
با گسترش کیش مانی در آسیای مرکزی، خاورمیانه، شمال آفریقا، هند، چین و اروپا، مخالفت موبدان زرتشتی بالا گرفت و کلیسای کاتولیک نیز او را بدعتگذار خواند. بعدها شماری از فقهای مسلمان نیز تکفیرش کردند. چنین فضاهایی، این دین ایرانی را بهتدریج به حاشیه راند.
مانی اندیشمندی ایرانی با دودمانی منسوب به اشکانیان بود. او خود را پیامآوری آسمانی میخوانْد که هدایت مردم را تکلیف الهی خویش میدید.
مانی در سال ۲۱۶ میلادی به دنیا آمد و در ششسالگی همراه پدر به جمعی گنوسیِ مسیحی پیوست؛ از همانجا زهد و پرهیز از دنیا را پیشه کرد.
به روایت او در دوازده و سپس بیستوچهار سالگی فرشتهای بر وی ظاهر شد. پس از آن دیدارها، خود را «فارقلیط» – تسلّیبخش و یاریگرِ وعدهدادهشده در گفتار عیسی – مینامید و با لقب «پیامبر نگارگر» نیز شناخته میشد.
بخش بزرگی از پژوهشگران ادیان باستان معتقدند مانی با ارائهٔ آیینی تلفیقی، میکوشید نزاعهای دینی را فروبنشاند؛ او بر اشتراکاتی چون ایمان به آفریدگار، نیکوکاری، پرهیز از خونریزی و وفاداری به پیمان تأکید داشت.
مانی هویت خویش را «ایرانشهری» معرفی میکرد؛ در روزگار ساسانی این تعبیر برای کسانی به کار میرفت که فراسوی مرزهای قومی و مذهبی، به مجموعهای از ارزشها و سنتهای ریشهدارِ فرهنگ ایرانی تعهد داشتند.
هستهٔ مانویت بر ثنویت (دوخدایی) استوار است. همانند برخی سنتها، در این آیین نیز خدایی رحیم هست که مانی او را «نور» مینامد و در برابرش «ظلمت» است؛ سرچشمهٔ تاریکی و همهٔ بدیها.
در نگاه مانوی، انسان آمیزهای از دو ساحتِ نورانی و اهریمنی است. وظیفهٔ آدمی تقویت سویهٔ نورانی و سبککردن بار مادّی است؛ پرداختن به هنر، شکوفاکردن استعداد، مهرورزی و خدمت به دیگران، گونهای عبادت شمرده میشود.
فرجام کار، غلبهٔ نور بر ظلمت است؛ روحِ از نور برخاسته از بندِ بدن آزاد میشود و به قلمرو روشنایی بازمیگردد. امروز گرچه پیروان این کیش اندکاند، ردّ آن را در سنتهای عرفانیِ مسیحی و اسلامی میتوان دید.
ریشههای مانویت در مجموعهای از باورهای کهن است:
مانویان که «دیناوران» نیز خوانده میشدند، به دو گروه تقسیم میگشتند:
«گزیدگان» حلقهای محدود از مبلغان سیّار بودند که برای ترویج آیین به سرزمینهای گوناگون سفر میکردند.
«نیوشایان» بدنهٔ عمومی پیروان بودند.
فرامین مانی برای این دو طبقه یکسان نبود: ازدواج، فرزندآوری و خوردن گوشت برای گزیدگان ممنوع بود؛ اما نیوشایان میتوانستند یک بار ازدواج کنند و در صورتیکه خود ذبح نکرده بودند، خوردن گوشت برایشان بلامانع بود.
مانویان با نگارش و آفرینشهای هنری، به بالیدن خوشنویسی، موسیقی، کتابآرایی و نگارگری در روزگار ساسانی کمک کردند و «ادبیات و خط مانوی» پدید آمد.
نوشتههای مانوی به پارسی میانه، پهلوی اشکانی، سغدی، ترکی اویغوری، قبطی، یونانی و سریانی بر پاپیروس و چرم ثبت و با رنگ و نقش آراسته میشد. «ارژنگ» – کتاب مصوری که به مانی نسبت دادهاند – نمود روشن هنرِ الهامگرفته از مانویت است.
مانویت در عهد ساسانی، بهویژه در روزگار شاپور یکم و هرمز، رونق گرفت. منابع تاریخی میگویند مانی در زمان اردشیر بابکان و پیش از سلطنت شاپور یکم، ایران را ترک کرد و راهی هند و چین شد.
بازگشت که، به جندیشاپور رفت و آیین خود را به شاپور عرضه کرد. آن دانشگاه باستانی یکی از کانونهای مهم پزشکی، فلسفه و الهیات در خاورمیانه بود.
با وجود مخالفت روحانیانِ زرتشتی، شاپور به او اجازهٔ تبلیغ داد. سپس مانی «شاپورگان» را نوشت و به شاه تقدیم کرد.
سرچشمهٔ مانویت به میانرودان (بینالنهرین) بازمیگردد. پدرِ مانی «فاتک/پاتیک» – از نهاوند و ساکن مدائن – مردی پارسا و قانع و از «مندائیان/صابئین» فرقهٔ گنوسیِ «الخسائیه» بود.
مانی از سنت پدر اثر پذیرفت. به الهامی که از فرشتهٔ «توم/همزاد» میگرفت، از شراب و گوشت و آمیزش پرهیز میکرد. پس از سفر هند، باور به تناسخ نیز به اندیشهاش افزوده شد.
مانویت آمیزهای از زرتشتی، زروانی، میترایی، مسیحی، گنوسی، مندایی، بودایی و جایینی است. این آیینِ ریاضتگرا، تهذیب نفس و ترک خواهشهای نفسانی را راه پالایش روح میداند؛ ازهمینرو عناصر اساطیری، سنتی، آیینی و کلامیِ آن ادیان را به هم میدوزد و در جوامع گوناگون تند گسترش مییابد.
با این همه، رگوریشهٔ اصلیِ تعالیم به گنوس بازمیگردد؛ خودِ مانی نیز زمانی در میان آنان زیست. در ادامه سه محورِ بنیادین را مرور میکنیم:
در این دستگاه، هستی بر دو قطب نور و ظلمت استوار است و سرانجام، نور سراسر جهان را فرا میگیرد.
بر پایهٔ برخی گزارشها، مانی جهان مادّی را ساختهٔ اهریمن و جهان معنوی را آفریدهٔ زروان (خدای روشنایی) میدانست؛ از همینرو ماده و روح پیوسته در ستیزاند. نجات انسان در گرو معرفت و خودآگاهی است؛ بندِ ماده چشمِ دل را میبندد، پس با شناخت رهایی حاصل میشود و روان به بهشت روشن بازمیگردد.
از نگاه مانوی، روح در قفسِ ماده است و همهٔ پدیدههای طبیعت شرارههایی از نور الهی دارند؛ با فرجام جهان، این ذرات از بند رها شده و به سرزمین روشنایی بازمیگردند. زروان، خدای بزرگ، در جهان مادی به پنج وجه جلوه میکند که عبارتاند از:
وظیفهٔ انسان توجه به نور درون و رهیدن از تاریکیهای تن است؛ با پرهیز از بدیها، روحِ نورانی از زندانِ جسم آزاد میشود. این اندیشه در میان برهمنان نیز رایج است و احتمالاً مانی در تماس با هندوان بدان گراییده است.
در سنت مانی، دستورهای فراوانی آمده که نمونههایی از آن چنین است:
شایان ذکر است فرمانهای مانی برای «گزیدگان» و «نیوشایان» متفاوت بود که در همین نوشتار به آنها اشاره شد.
در مانویت، نظامِ پاداش و کیفرِ فقهی به شکل اسلامی مطرح نیست؛ اصل بر جدایی نور و ظلمت است و راهِ رسیدن به سرزمین روشنایی، پاک شدن از بدیهاست. فرشتهای از سوی هرمزدبغ جانِ مؤمنان را میستاند و نخست به بهشت نو و سپس به موطنِ جاودانهٔ نور (جایگاه زروان) میبرد. این مرتبه ویژهٔ برگزیدگانِ سختکوش است.
اما نیوشایانی که هنوز دلبستگیهایی زمینی دارند، پس از مرگ با فرشته و دیوی روبهرو میشوند؛ به فرشته پناه میبرند و نجات مییابند، ولی شایستگی ورود به بهشت نور را ندارند و باید با حلول در پیکری دیگر به دنیا بازگردند تا پاک شوند—همان «تناسخ» یا «سمسارا» که در این سنت رنجآور دانسته شده است.
به خواست مانی، این دین در هر سرزمین با اسطورهها و باورهای بومی درمیآمیخت؛ ازاینرو نامها و روایتها در متون پارسی میانه با سریانی یا رومی و قبطی متفاوت است. افسانهٔ آفرینش نیز، متأثر از ثنویت زرتشتی روایت میشود.
نمونههایی از بنداستانهای مانوی چنین است:
در آغاز، هستی دوگانه بود: بالا سرشار از نور و نیکی، پایانناپذیر در سه سوی شمال و غرب و شرق؛ پایین جایی برای تاریکی و شر، بیانتها در جنوب و غرب و شرق.
جهان نور جایگاه زروان، پدر روشنایی بود. در ستیز میان اهورامزدا و اهریمن، نیروهای تاریکی دست بالا را یافتند و روشنایی در بندِ ماده افتاد؛ تا زمانی که روح در زندانِ تن باشد، این اسارت دوام دارد.
نور و ظلمت، ازلی و پیشاآفرینشاند؛ نور سقوط میکند و در جسمانیت به بند میافتد. «هرمزدبغ» نماد روحِ ازلیِ اسیر و انسانِ گرفتارِ جهانِ مادّی است.
در روایت دوم، برای آزادسازی هرمزدبغ، ایزدانی به رهبری «مِهر» به قلمرو تاریکی میروند و او را میرهانند؛ بااینهمه پارههایی از نورِ «امهرسپندان» – فرزندان هرمزدبغ – در دیوان باقی میماند.
در این گام، مأموریتِ رهانیدنِ ذرات نور ادامه مییابد؛ بخشی از نور به زمین فرو میچکد و جهان جسمانی را پدید میآورد؛ از همین رو جهان مادّی، افزون بر وجه اهریمنی، وجهی نورانی نیز دارد.
بر پایهٔ متون مانوی، تا فرجام جهان اسارتِ نور ادامه دارد؛ در پایان، با نبردِ نهاییِ نور و تاریکی، ذرات نور آزاد و از راه ستونی روشن به بهشتی نو برده میشوند.
مانویان اهل قلم و هنر بودند. خودِ مانی نگارش دربارهٔ آیین را آغاز کرد و با اقتباس از الفبای تدمری «خط مانوی» را ساخت و آثارش را به پارسی میانه و سریانی نیز نوشت؛ بعدها شاگردان و دیگران آنها را به زبانهای دیگر برگرداندند.
در موسیقی، نگارگری و خوشنویسی توانا بودند. هنر تذهیبِ اسلامی از آرایههای مانوی الهام گرفته است. روایات میگوید مانی صنعتگر و هنرمند بود و پیروانش هنر را عبادت میدیدند و در پیِ آزادکردن نورِ محبوس در ماده بودند. میان سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ میلادی، ده پردهٔ ابریشمیِ نگارین با ویژگیهای چینیِ مانوی کشف و به موزههای ژاپن و آمریکا راه یافت.
بنمایهٔ مانویت، سلوک و تهذیب نفس است. مانی که در میانرودان و در کنار مندائیان و گنوسیان پرورده شد، نخست غسل و پاکیزگی تن را شرط عبادت میدانست و سپس به برتری پاکی روان حکم کرد؛ از «آب زنده» بهعنوان رمزی مینوی برای تطهیر روح سخن گفت. بهتدریج این اندیشه شکل گرفت که تطهیر، ثمرة معرفت و پاکدامنی و محبت است.
در این نگاه، زندگی نشانهٔ حضور عرفان است: انسان مرکبی از جسم و روح است و روحِ زنده در بندِ بدن؛ با بیدار نگهداشتن نورِ درون، روانِ پاک در مرگ به سرزمین روشنایی میرود.
از منظر این سلوک، دنیا سرای رنج است و آرزوی مؤمنان مانوی، کوچِ زودتر به قلمرو نور. برخی آیینهای ریاضتیِ مانوی—که در شریعت اسلامی جایی ندارند—بر چند قرن عرفان اسلامی اثر گذاشتند:
«مانستان» اقامتگاه پیروان بود با پنج تالار؛ یکی از تالارها ویژهٔ روزهداران و نیایش آنان بود.
در پایان ماه روزه، جشن «بِما» برگزار میشد؛ جایگاهی برای پیشوا خالی میگذاشتند و با در دست داشتن تصویر مانی به گناهان خود اعتراف میکردند.
زنان پارچهای سیاه بر سر میافکندند و با مردان دست میدادند. مشت گرهکرده نماد اتحاد و بوسه نشانهٔ همدلی بود.
بر خلاف سنت زرتشتی، مانویان مردگان را برهنه به خاک میسپردند.
گزیدگان باید به فرمانهایی چنین پایبند میبودند:
در مانویت، مراتب دینی چندگانه بود:
میان این مراتب، گروههایی چون:
نیز حضور داشتند.
آزمونی برای پیوستن به گزیدگان بود: نبرد با نفس، گرسنگی و روزهٔ طولانی، ترک پیشه برای کسب درآمد، تجرد و دوری از دلبستگیهای دنیوی؛ ناکامی در این آزمون، فرد را در ردهٔ شنوندگان نگاه میداشت.
مانویت شاخهای از گنوسهای رازوَرز است و با فرهنگهای بومی آمیختنی. همین خصلت، گسترش آن را شتاب میداد.
مانی میگوید:
«دینی که من برگزیدم، به ده روی بر دیگر دینها برتری دارد… دینهای پیشین به شهری و زبانی محدود بود؛ دین من در هر شهر و همهٔ زبانها آشکار میشود و به سرزمینهای دور میرسد.»
این آیین تا اواخر سدهٔ سوم میلادی در ایران فراگیر شد و سپس به پیرامون دست گشاد.
روش مانویان چنین بود که پس از ورود به هر اقلیم، با حفظ ساختار ایزدان و اهریمنانِ خود، نامها را با اساطیر بومی درمیآمیختند تا احساس آشنایی پدید آید. از همین رو، اسطورههای آن از میراث ایرانی، هندی، بابِلی، مسیحیِ گنوسی و سامی تغذیه میکرد و نزد بوداییان، مسیحیان و زرتشتیان راه مییافت.
این دین نزدیک به هشتاد سال دین رسمی دولت اویغورستانِ چین بود.
کانون اصلی پیروان در خوزستان و بابل بود، اما اندکاندک شرق و غرب ایران را درنوردید و به مصر هم رسید. تنوع زمینههای فرهنگیِ سرزمینها، پذیرش این آیین تلفیقی را تسهیل کرد.
در غرب، این آیین با مسیحیت درآمیخت و نام «عیسی» در شمار ایزدان مانوی نشست؛ ازاینرو تا مدتی غربیان مانویان را شاخهای از مسیحیت میپنداشتند.
مانی میخواست خود را از حواریون بنمایاند، اما کلیسای ارتدکس او را مرتد اعلام کرد. بااینحال، ردّ اندیشههای مانوی در برخی باورهای مسیحی دیده میشود. «فارقلیط»—در انجیل عنوان تسلّیدهنده و از القاب روحالقدس—لقبی بود که مانی برای خود بهکار میبرد.
نمونههایی از اختلافها:
در نوشتههای مانوی آمده است که در ۸۰۳ میلادی، حاکم اویغور به تورفان رفت و سه داورِ مانوی را نزد روحانی ارشد در بمبئی فرستاد. اشعاری به پارسی میانه در تورفان یافتهاند که از اقبال مردم به این آیین خبر میدهد.
متونی به پارتی، پارسی میانه و سغدی نیز گویای فراگیری آن است. با گسترش بودیسم در اویغور، شماری از پرستشگاههای مانوی به صومعه تبدیل شد.
مانویان پس از ورود عربها «زندیق» نام گرفتند؛ واژهای که بعدها دامنهاش به «ملحدان»، «منطقیان»، «فیلسوفان» و «دهریان» هم کشید. آغازِ فروپاشی ساسانیان، آرامشی نسبی برایشان آورد و بسیاری به بابل بازگشتند، اما در دورهٔ عباسیان تحت فشار قرار گرفتند.
مانویت بهواسطهٔ مهاجران شمال آفریقا به ایتالیا رسید و در جنوا، ناپل و رم طرفداران بسیار یافت. گزارشهایی از ۳۷۲ تا ۵۲۴ میلادی حضور آن را در رم نشان میدهد و سپس به اسپانیا نیز راه یافت.
برخی مورخان از فقدانِ انشعابهای فراوان سخن میگویند، اما تأثیر فکر مانی بر فرقههای متعدد مشهود است:
مهمترین کتابهایی که به قلم مانی آمده است:
مانی این آثار را به «آرامی شرقی» نوشت و الهام آن را به فرشتهٔ وحیِ «توم/همزاد» نسبت میداد. متنِ آرامی در دست نیست، اما ترجمههای پراکنده در متون ایرانی باقی است.
شرحی کوتاه بر برخی کتابها:
انجیل مانی در ایران به «اوینگلیونِ بزرگ/زنده» شناخته میشود؛ بر اساس خط سریانی ۲۲ بخش دارد و بنا بر نقل ابوریحان، هر فصل با یکی از حروف ابجد آغاز میشود. مقدمه و بخشی کوتاه از فصل یکمِ «چشم و گوش» به فارسی میانه منتشر شده است.
نام این کتاب در فارسی نیامده، اما منابع چینی آن را در فارسی میانهٔ غربی «رازان» و ابنندیم «سِفرالاسرار» خوانده است.
ابنندیم آن را «سِفرالجَبابره» یاد میکند؛ در پهلوی «کَوان (kawan)/غولان» شناخته میشود.
مکاتبات مانی با رهبران جوامع گوناگون.
بهمعنای «کار و پیشه»؛ در آن دستورهای دینی مانی آمده است.
مجموعهٔ دعاهای منسوب به مانی.
کتابِ مصوری از روایات آفرینشِ جهان و انسان.
در متنی سُغدی «سِمیتیها» آمده و به توصیف پلشتیِ روحِ آلوده میپردازد.
مانویان در ثبت و نگارش کوشا بودند. به زبانهای روزِ خود نوشتند و امروز حدود هفتهزار سند از آنان در جهان شناسایی شده است؛ از جمله:
کیش مانوی تا روزگار هرمز یکم پرپیرو بود؛ اما در زمان بهرام یکم، با تحریک «کرتیر/کردیر» موبد بلندپایهٔ زرتشتی، حکم به دارآویختنِ مانی در سال ۲۷۴ میلادی صادر شد.
از آن پس، امنیت از پیروان گرفته شد و بسیاری به چین و روم، قلمروهای دیگرِ ساسانی، کوچ کردند.
محتملترین نشانیِ مدفنِ مانی، تیسفون است (خرابههایش امروز در عراق). اما قطعیتی در کار نیست: برخی منابع جندیشاپور، شوش، آرامگاه دانیال و حتی چین را یاد کردهاند. آنقدر روشن هست که او در زندان ساسانیان جان داد—خواه به دار آویخته، خواه به مرگ طبیعی.
آشنایی با آیینهای باستانی، مسیرِ تکامل اندیشهٔ بشر و چگونگی گسترش باورهای دینی در جوامع کهن را روشن میکند و به فهمِ امروزمان کمک میرساند. «دستی بر ایران» در کنار پرداختن به گردشگری میراث فرهنگی، معرفی میراث ناملموس ایران—از جمله ادیان ایرانی—را نیز پی میگیرد.
اینجا به چند پرسش دربارهٔ موضوع این متن پاسخ دادهایم. در دیدگاههای همین پست نیز سؤالهای دیگر شما بررسی و در زمانی کوتاه پاسخ داده میشود.
آیین مانوی در زمان کدام پادشاه در ایران آغاز شد؟
مانی در عهد شاپورِ نخستِ ساسانی با ادعای پیامبری، مانویت را معرفی کرد.
کتاب دینیِ مانی چه نام داشت؟
مانی آثار متعددی نوشت: انجیلِ زنده/بزرگ، اسرار، غولان، رسالهها و نامهها، فراقماطیا، اوراد و مزامیر، گنجِ زندگان و شاپورگان.
از مرگ مانی چه میدانیم؟
در زمان بهرام یکم ساسانی، به تحریک «کرتیر/کردیر» موبد زرتشتی، به زندان افتاد و حکمِ دار دربارهاش جاری شد.
مانویانِ ایران چه کسانی بودند؟
پیروان مانی در عهد ساسانی فزونی گرفتند. پس از آن نیز مدتی آزادانه زیستند تا در دورهٔ عباسیان با محدودیت روبهرو شدند.
امروز مانویان کجا زندگی میکنند؟
در سال ۱۴۰۳ خورشیدی نیز گروهی از پیروان مانویت در نواحی جنوبی چین حضور دارند.
نماز در مانویت چگونه بود؟
چهار نماز داشتند: دو نماز روزانه رو به خورشید و دو نماز شبانه رو به ماه.
یکی از تولیدات جدید کمپانی رویال شکسپیر لندن، نمایش «سه تفنگدار» بر اساس رمان معروف الکساندر دوما است.
فیلم میراثآریا | محمود فرشچیان؛ راوی جاودانه خیال، عرفان و زیبایی ایرانی
کارشناس مرکز معرفی فرهنگی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و عضو گروه ترویج خواندن شورای کتاب کودک، با تشریح تازهترین ایستگاه پروژه «چمدون قصهگویی من» در کهنشهر تفرش، به تشریح نحوه پیوند ادبیات کودک با میراث ناملموس و ملموس این منطقه پرداخت.
رئیس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان ملایر از برگزاری مسابقه نقاشی «ملایر در چشم من» و تقدیر از برگزیدگان این رویداد خبر داد.
Δ