شکست طبس در خاطرات مقامات آمریکا؛ بدترین روز زندگی کارتر

شکست آمریکا در طبس؛ واقعه‌ای که آن‌ها را مفتضح کرد ولی گویا هنوز هم به‌اندازه کافی از آن درس نگرفتند.

به گزارش خبرگزاری مهر، تسنیم نوشت: پس از گذشت ۱۷۲ روز از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، فشارها بر دولت کارتر روزبه روز بیشتر می‌شد و شکاف در تیم سیاست خارجی دولت آمریکا به نقطه جوش رسیده بود.

در این تیم، سایروس ونس وزیر خارجه کارتر همچنان مصرّانه مخالف اقدام نظامی بود و معتقد بود با گذشت زمان، احتمال آسیب فیزیکی به گروگان‌ها کاهش می‌یابد و اساساً عملیات نظامی در مرکز شهری مثل تهران را غیرمنطقی می‌دانست.

در مقابل، برژینسکی مشاور امنیت ملی شانس معقولی برای موفقیت عملیات می دید و شروع به لابی‌گری با دیگر اعضای کابینه کرد. نقطه اوج این فشارها، یادداشت ۱۰ آوریل او خطاب به کارتر با عنوان آزادسازی گروگان‌ها بود.

او در این یادداشت هشدار داد: تا زمانی که اقدامی برای تغییر ماهیت بازی انجام نشود، باید خود را برای ادامه اسارت گروگان‌ها تا تابستان یا حتی بیشتر آماده کنیم؛ ما باید فراتر از سرنوشت پنجاه آمریکایی فکر کنیم و به اثرات مخرب یک بن‌بست طولانی، سرخوردگی فزاینده عمومی و تحقیر بین‌المللی آمریکا بیندیشیم.

با شکست کامل مذاکرات آزادسازی گروگان‌ها، کارتر احساس می‌کرد در برابر افکار عمومی و رقیب جمهوری‌خواهش رونالد ریگان منفعل به نظر می‌رسد لذا طرح عملیات در جلسه ۲۲ فروردین ۱۳۵۹ (۱۱ آوریل ۱۹۸۰) به‌طور جدی بررسی و سپس در ۲۷ فروردین ۱۳۵۹ به تأیید نهایی رسید.

او در جلسه کابینه اعلام کرد: “متخصصان عملیات شبه‌نظامی اکنون به توانایی خود برای نجات گروگان‌ها اطمینان دارند” لذا چرخ‌های عملیات پنجه عقاب به حرکت افتاد.

در غروب ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ هشت فروند بالگرد RH-۵۳D از ناو هواپیمابر نیمیتز در دریای عمان به پرواز درآمدند. طرح اولیه عبارت بود از ۹۰ نیروی کماندو با شش هواپیمای C-۱۳۰ برای سوخت‌گیری به نقطه‌ای به نام صحرای یک می‌رفتند و از آنجا عملیات به تهران ادامه می‌یافت اما آنچه رخ داد، زنجیره‌ای از فجایع بود. یک بالگرد دچار نقص فنی شد و مجبور به فرود اضطراری در کویر شد. بالگرد دوم در میانه طوفان شن، قطب‌نمایش را از دست داد و به ناو بازگشت. وقتی نیروها به صحرای یک رسیدند، به جای ۶ فروند، تنها ۵ بالگرد عملیاتی داشتند. کارتر با دریافت این خبر، پس از ساعتی مشورت دستور لغو عملیات را صادر کرد.

در میانه تخلیه شتاب‌زده، یک فروند RH-۵۳D برای سوخت‌گیری جابجا می‌شد که طوفان عظیمی از شن به‌پا کرد. خلبان در تاریکی مطلق، کنترل را از دست داد و بالگرد مستقیماً با یک فروند هواپیمای C-۱۳۰ برخورد کرد. انفجار مهیب، ۸ سرباز آمریکایی را به کام مرگ کشید.

در چشم برهم‌زدنی، ۷ بالگرد، یک فروند C-۱۳۰ و ۲۵ میلیون دلار تجهیزات در آتش سوخت. اجساد نیمه‌سوخته سربازان و لاشه‌های هواپیماها در کویر رها شد.

اما نکته جنجالی‌تر اینجاست: سند از طبقه‌بندی خارج شده سیا فاش کرده صحرای یک منطقه تخلیه قدیمی و شناخته‌شده خودِ سیا از دوران پیش از سرنگونی شاه بوده است. یک افسر بلندپایه امنیتی ایران که بر توسعه این سایت نظارت داشت، از آن مطلع بود. این سند ویرانگر به‌صراحت نتیجه‌گیری می‌کند برنامه عملیات چنان پیچیده و شکست‌های اولیه آن‌چنان جدی بود که برخی گمان می‌کردند این عملیات هرگز قرار نبود چیزی بیش از یک نمایش باشد و یک شکست قابل پیش‌بینی طراحی شده تا به افکار عمومی ثابت کند کارتر مایل به انجام کاری است.

گزارش تحقیق از علت شکست هم فاجعه را تأیید می‌کند: انتخاب بالگرد RH-۵۳D (مخصوص مین‌روبی) به جای HH-۵۳ (ویژه عملیات نجات) یک اشتباه فاجعه‌بار در برنامه‌ریزی بود. این عملیات از همان ابتدا به‌دلیل ضعف ساختاری، محکوم به شکست بود.

اعترافات تلخ؛ شب‌های بی‌خوابی در کاخ سفید

کارتر که در کتاب خاطراتش پرده از زوایای پنهان این فاجعه برداشته و این شب را بدترین روز زندگی‌اش توصیف می‌کند.

او می‌نویسد: من هنوز درگیر خاطرات آن روز هستم؛ امیدهای بلندمان برای موفقیت، مجموعه باورنکردنی حوادث ناگوار، شجاعت تیم نجات‌مان، شرمساری از شکست، و مهمتر از همه، مرگ‌های غم‌انگیز در آن صحرای دورافتاده!

او در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۸۲ اعتراف کرد: بزرگ‌ترین حسرت دوران ریاست‌جمهوری‌ام، تلاش برای نجات گروگان‌ها در آوریل ۱۹۸۰ بود. این یک عملیات کاملاً برنامه‌ریزی‌شده، به‌شدت محرمانه و نسبتاً پیچیده بود که همه با آن موافق بودند.

حسرت ویژه او، کمبود فقط یک بالگرد بود: ای کاش یک هلیکوپتر بیشتر فرستاده بودم… آن وقت گروگان‌ها نجات می‌یافتند و من دوباره انتخاب می‌شدم.

برژینسکی: نقشه‌هایی که هرگز اجرا نشدند

زبیگنیف برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر که بسیاری او را مغز متفکر واقعی این عملیات می‌دانند، در کتاب خاطراتش “Power and Principle” (قدرت و اصول) فاش کرد که عملیات پنجه عقاب پیچیده‌تر از آن چیزی بود که تصور می‌شد.

در یادداشت‌هایش که در آرشیو وزارت خارجه آمریکا موجود است، فاش شده که درست یک روز پیش از حمله، کارتر طرحی را رد کرد که عملیات نجات را در دل یک حمله نظامی تنبیهی گسترده‌تر به ایران پنهان می‌کرد تا اگر عملیات نجات شکست خورد، دست‌کم اعتبار ملی آمریکا حفظ شود.

او طرح‌های جایگزین را هم رو می‌کند: کارتر طرحی را بررسی کرده بود که برخی از نگهبانان ایرانی را به عنوان گروگان متقابل دستگیر کنند، اما در نهایت فقط مجوز بازداشت موقت آن‌ها تا لحظه پرواز را صادر کرد.

برژینسکی از شکاف عمیقش با ونس پرده برداشت. اختلاف قدیمی آن‌ها بر سر عملیات که ریشه در دیدگاه‌های آنها درباره کاربرد زور در سیاست خارجی بود، به اوج رسید و نهایتاً به استعفای ونس انجامید.

برژینسکی بعدها نوشت: این عملیات یک تحقیر کامل نظامی و سیاسی بود که به استعفای ونس انجامید.

فاجعه‌ای به اندازه بندر پرل‌هاربر

این شکست مفتضحانه، رسوایی عظیمی برای پنتاگون به بار آورد. مجله تایم نوشت: از زمان پرل هاربر، چنین شکست نظامی فاجعه‌باری سابقه نداشت.

دریاسالار جیمز ال. هالووی، افسر ارشد نیروی دریایی آمریکا بود که به دلیل رهبری تحقیقات رسمی درباره شکست عملیات «پنجه عقاب» به شهرت رسید.

پس از شکست فاجعه‌بار عملیات، رئیس ستاد مشترک ارتش، هالوویِ بازنشسته را مأمور کرد تا هیئتی را برای یافتن علل ناکامی رهبری کند.

نتیجه، گزارشی ۷۸ صفحه‌ای بود که در مرداد ۱۳۵۹ منتشر شد و یافته‌های کلیدی گزارش سه نقص اصلی را علت شکست عملیات معرفی کرد:

۱. برنامه‌ریزی بیش از حد پیچیده: زنجیره طرح‌ها چنان پیچیده و چندلایه بود که احتمال خطا را به شدت افزایش می‌داد.

۲. فرماندهی و کنترل معیوب: نبود یک زنجیره فرماندهی واحد و مشخص میان نیروهای مختلف باعث سردرگمی در لحظات بحرانی شد.

۳. انتخاب تجهیزات نامناسب: یکی از اشتباهات فاحش، انتخاب بالگرد «RH-۵۳D» (مخصوص مین‌روبی) به‌جای «HH-۵۳» (مدل بهینه برای عملیات ویژه) بود.

این شکست، ضربه نهایی را به شانس انتخاب مجدد کارتر زد و راه را برای پیروزی ریگان هموار کرد. حسرت کارتر و جاه‌طلبی برژینسکی، هر دو در شن‌های طبس مدفون شدند تا درس عبرتی برای همیشه تاریخ باشند.