بزرگترین آب سردی که روی سر زبانآموزان ریخته میشود، شوکِ سرعت و لحن است. در کلاسهای آموزشی، مدرس (که معمولا هوای شما را دارد) کلمهها را لای پنبه میپیچد و شمردهشمرده تحویلتان میدهد. فایلهای صوتی هم آنقدر شفافند که انگار گوینده کنار گوشتان نشسته است.
اما در کفِ خیابان، کسی برای شما فرش قرمز پهن نکرده است. مردم کلمهها را میخورند، جملهها را کوتاه میکنند و پُر از کنایه و اصطلاح حرف میزنند. وقتی کتابی و خشک حرف میزنید، انگار یک رباتِ برنامهنویسیشده هستید. مثلا اگر کسی بپرسد «How do you do?» و شما بگویید «I am fine, thank you»، غلط نیست؛ اما طرف مقابل فورا میفهمد که شما اینکاره نیستید. یک بومی خیلی راحت میگوید «Not bad, yourself?» یا «Can’t complain».
همین ریزهکاریهاست که باعث میشود نتوانید با جامعهی میزبان بُر بخورید و صمیمی شوید. تا وقتی زبانتان خشک و اتوکشیده باشد، همیشه دیواری نامرئی بین شما و دیگران باقی میماند.
تصور کنید هفتخان رستم را رد کردهاید و با هزار خونِ دل خوردن و تخصص، در یک شرکت معتبر خارجی استخدام شدهاید. روز اول، موقع ناهار یا همان تایم استراحت (Coffee break)، همکاران دور هم جمع میشوند، گل میگویند و گل میشنوند. یکی جوک تعریف میکند و بقیه قهقهه میزنند، آن یکی از ترافیک صبح ناله میکند و سومی دارد سریال دیشب نتفلیکس را نقد میکند.
شما آنجا ایستادهاید، لبخند میزنید و مثل یک مجسمه متحرک فقط گوش میدهید. دلتان لک زده که وارد بحث شوید و خودی نشان دهید، اما میترسید گاف بدهید، تپق بزنید یا منظورتان را کجوکوله برسانید. نتیجه؟ خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید، همکاران شما را به عنوان «آن آدمِ منزوی و ساکت» میشناسند که فقط به درد کار کردن میخورد، نه معاشرت.
در فرهنگ کاری غرب، مهارتهای ارتباطی (Soft Skills) گاهی از دانش فنی هم مهمتر است. مدیری که میخواهد کسی را ارتقا دهد، دنبال کسی میگردد که بتواند با تیم جوش بخورد و رهبری کند، نه کسی که فقط سرش توی مانیتور است. ندانستن زبان محاوره و اصطلاحات کوچه و بازاری و اینکه اسلنگ چیست ، دستوپای شما را برای بالا رفتن از نردبان ترقی میبندد و باعث میشود فرصتهای طلایی، جلوی چشمتان پرپر شوند. یادتان باشد؛ زبان شما، ویترین شخصیت حرفهای شماست؛ نگذارید این ویترین خاک بگیرد و تار عنکبوت ببندد.
ما ایرانیها فرهنگ پیچیده و شیرینی داریم که تار و پودش با «تعارف» و احترام بافته شده است. اما بردنِ مستقیمِ این فرهنگ به یک کشور انگلیسیزبان، گاهی میشود قوزِ بالای قوز و بدجوری کار دستتان میدهد!
در فرهنگ ما، اگر کسی چیزی تعارف کند، رسم ادب این است که اول بگوییم «نه، مزاحم نمیشم» و انتظار داریم طرف مقابل اصرار کند. اما در فرهنگ غرب، «No» یعنی «نه»! تصور کنید همکارتان در هوای بارانی میگوید: «Do you want a ride?» (میخوای برسونمت؟) و شما از روی ادبِ ایرانی میگویید «No, thanks». او بلافاصله پایش را میگذارد روی گاز و میرود و شما میمانید و خیابانی که باید زیر باران متر کنید!
یا مثلا در هنگام خرید یا دریافت خدمات، اگر نتوانید گلیمتان را از آب بیرون بکشید و قاطع باشید، سرتان بیکلاه میماند. فرض کنید اینترنتتان قطع شده و با پشتیبانی تماس گرفتهاید. اگر با لحنی مظلوم و کتابی فقط بگویید «My internet is disconnected»، اپراتور شما را جدی نمیگیرد و شاید تهِ لیست انتظار بگذارد. اما اگر بلد باشید از جملات قاطع و حرفهای استفاده کنید و نشان دهید که به عنوان مشتری، حق و حقوقتان را میشناسید، کارتان را در اولویت میگذارند. دانستن «زبان مطالبهگری»، ابزار بقای شما در جنگل قوانین غربی است.
زبان، فقط ردیف کردن مشتی لغت کنار هم نیست؛ زبان، نوک کوه یخ فرهنگ است. بسیاری از سوءتفاهمهای ویرانگر، نه به خاطر ندانستن گرامر، بلکه به خاطر ندانستن «کدهای نامرئی فرهنگی» پیش میآید.
انگلیسیزبانها (و به خصوص بریتانیاییهای سیاستمدار!) استادِ مسلمِ کنایه (Sarcasm) هستند و بلدند چطور با پنبه سر ببرند. ممکن است در جلسهای ایدهای بدهید و همکارتان بگوید: «That’s a very interesting idea» (ایدهی بسیار جالبی است). شما قند توی دلتان آب میشود که تحسین شدهاید؛ غافل از اینکه لحنِ او فریاد میزند: «این احمقانهترین و پرتترین ایدهای بود که تا حالا شنیدم!».
اگر شما فقط معنی لغوی «Interesting» را بدانید، خوشحال میشوید و لبخند میزنید (در حالی که بقیه دارند زیر لب میخندند)؛ اما اگر زبان لحن و کنایه را نشناسید و دوزاریتان نیفتد، سیگنال اصلی را از دست میدهید و ممکن است کاری کنید که سنگِ روی یخ شوید. یاد گرفتن این ظرافتها و ریزهکاریها در هیچ کتاب گرامر خشک و خالیای نوشته نشده است؛ اینها را باید در دل ماجرا و وسط میدان یاد گرفت.
برای اینکه حساب کار دستتان بیاید و ببینید چرا دانش فعلیتان ممکن است در دنیای واقعی کم بیاورد، بیایید موقعیتهای واقعی را با آنچه در اتاقهای دربسته آموزشگاهها یاد گرفتهاید، کنار هم بگذاریم. این کجا و آن کجا!
راهکار قرنِ بیستویکی، شبیهسازی است. درست مثل خلبانی که قبل از پریدن با هواپیمای واقعی، ساعتها در اتاقِ شبیهساز (Simulator) تمرین میکند تا سقوط نکند.
ما در آکادمی زبان لینگانو ، دقیقا همین شبیهسازِ پروازِ مهاجرت را برایتان ساختهایم. قرار نیست دوباره فرمول ساخت حال استمراری در انگلیسی را که خودتان استادش هستید تکرار کنیم؛ هدف ما پُر کردنِ همان شکاف عمیق بین دانش خشک زبانی و مهارت زندهماندن است. میتوانید با آزمون تعیین سطح آنلاین لینگانو مسیر خود را آغاز کنید.
در دوره آموزش زبان انگلیسی برای مهاجرت لینگانو ، چه خوابی برایتان دیدهایم؟ ما شما را به یک تور مجازی میبریم تا یاد بگیرید:
گمرک ایران اعلام کرد با اجرای سیاستهای جدید ارزی دولت، ترخیص کالاهای اساسی از گمرکات روانتر شده و واردات روغن در ۹ ماهه امسال رشد قابلتوجهی داشته است.
قیمت مس در بازارهای بینالمللی با تشدید نگرانیها درباره عرضه و تقویت تقاضا در بخشهای انرژیهای سبز و زیرساخت، به رکورد بیسابقه ۶٫۰۶ دلار به ازای هر پوند رسید.
آمار تولید ۹ ماهه زنجیره فولاد کشور در سال ۱۴۰۴ نشان میدهد با وجود چالشهای انرژی، تولید آهن اسفنجی، کنسانتره و گندله سنگآهن نسبت به مدت مشابه سال گذشته افزایش یافته؛ رشدی که حاصل مدیریت بهتر واحدهای تولیدی و کاهش محدودیتهای گازی بوده است.
قمیت دیزل ژنراتور در سال ۱۴۰۵ بسته به نوسانات ارز، تورم و پیشرفتهای تکنولوژی افزایش خواهد داشت. برندهایی مانند کامینز، پرکینز، ولوو، دوسان، میتسوبیشی همچنان بازار را در دست خواهند داشت و جزء بهترین و پرفروشترین برندهای ژنراتور دیزلی خواهند بود.
کاملاً موافقم با بحث «تعارف ایرانی». من خیلی وقتها توی کشورهایی که زبانشون رو یاد میگرفتم، تعارفات زیاد باعث سو تفاهم میشد. اگر نتونید توی فرهنگ جدید خودی نشون بدید، خیلی زود از جمع خارج میشید.
دقیقاً، تعارفات ما توی فرهنگهای دیگه ممکنه به دردسر بیفته. باید بلد باشیم که کی باید قاطع باشیم و چه وقت باید برای پیشبرد مسائل خودمون، به طور واضح و شفاف صحبت کنیم.
Δ