بحران فولکسواگن دیگر فقط مشکل یک خودروساز نیست. کاهش تقاضا، هزینه بالای تولید، تعرفههای آمریکا و رقابت چینیها، مدل صنعتی آلمان را زیر فشار برده و آینده صنعت خودروی اروپا را هم به خطر انداخته است.
به گزارش اکوایران، فولکسواگن سالها یکی از نمادهای قدرت صنعتی آلمان بود؛ شرکتی که نهتنها میلیونها خودرو در سراسر جهان میفروخت، بلکه بخش بزرگی از زنجیره صنعتی این کشور را نیز با خود همراه میکرد. حالا اما بحران این شرکت به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک مشکل مدیریتی یا دورهای از افت فروش دانست.
گزارش جدید دویچهوله درباره بحران فولکسواگن، این شرکت را در نقطهای توصیف میکند که تصمیمهای آن میتواند بر آینده کل صنعت خودرو اثر بگذارد. فولکسواگن با مجموعهای از مشکلات همزمان روبهرو است: تقاضای ضعیفتر، هزینه بالای تولید، تعرفههای آمریکا و مهمتر از همه، رقابت فزاینده خودروسازان چینی در خودروهای برقی.
مشکل اصلی اینجاست که ساختار صنعتی فولکسواگن برای دورهای ساخته شده که فروش انبوه خودروهای بنزینی و دیزلی، موتور اصلی سودآوری شرکت بود. کارخانههای بزرگ، نیروی انسانی گسترده و زنجیره تأمین عظیم زمانی مزیت محسوب میشدند. اما وقتی بازار تغییر میکند، همین ساختار میتواند به بار اضافه تبدیل شود.
فولکسواگن حالا در حال حرکت به سمت کاهش هزینه و بازسازی ساختار خود است. این شرکت پیشتر نیز توافق کرده بود نیروی کار خود در آلمان را کاهش دهد و ظرفیت تولید را پایین بیاورد و اکنون گزارشها از برنامههای عمیقتر برای تعدیل نیرو و احتمال تعطیلی کارخانهها حکایت دارند. خود فولکسواگن تأکید کرده که برنامههای جدید هنوز در فرآیند تصمیمگیری داخلی قرار دارند و تمام اعداد مطرحشده در گزارشها را رسماً تأیید نکرده است. اما حتی بدون اتکا به اعداد احتمالی تعدیل نیرو، جهت حرکت کاملاً روشن است: فولکسواگن باید کوچکتر، کمهزینهتر و سریعتر شود.
بخش مهمی از بحران فولکسواگن به رابطه این شرکت با چین برمیگردد.چین برای دههها یکی از مهمترین بازارهای فولکسواگن بود. این شرکت در بزرگترین بازار خودروی جهان میلیونها دستگاه خودرو فروخت و همکاریهای گستردهای با شرکتهای چینی ایجاد کرد.
اما در همین بازار، اتفاقی افتاد که بسیاری از خودروسازان سنتی اروپایی انتظارش را نداشتند. چینیها از مشتری و شریک صنعتی به رقیب مستقیم تبدیل شدند. خودروسازان چینی ابتدا با تولید خودروهای ارزانتر وارد بازار شدند، بعد کیفیت محصولات خود را بالا بردند و در نهایت در حوزههایی مانند باتری، نرمافزار، خودروهای برقی و سرعت توسعه محصول به مزیت دست پیدا کردند.
در نتیجه، شرکتی مانند فولکسواگن امروز در چین فقط با برندهای خارجی دیگر رقابت نمیکند؛ بلکه با خودروسازانی مواجه است که بخش مهمی از فناوری خودروهای آینده را در اختیار دارند. گزارش DW نیز تأکید میکند که فولکسواگن و صنعت آلمان برای مدت طولانی سرعت پیشرفت چین را دستکم گرفتند.
این شاید عجیبترین بخش داستان صنعت خودرو باشد. خودروسازان اروپایی سالها با حضور در چین، سرمایه، فناوری و دانش صنعتی خود را وارد این کشور کردند. چین برای آنها بازاری عظیم و شریک تولیدی بود. اما حالا بخشی از همان شرکتهای چینی که زمانی در نقش شریک یا تولیدکننده محلی فعالیت میکردند، تبدیل به رقبایی شدهاند که محصولاتشان در اروپا نیز عرضه میشود. حتی خود فولکسواگن برای سرعت بخشیدن به توسعه خودروهای جدید در چین، به همکاری با شرکتهای چینی روی آورده است. یعنی معادله به شکل عجیبی تغییر کرده است: فولکسواگن برای رقابت با چینیها، ناچار است بخشی از فناوری و سرعت توسعه آنها را یاد بگیرد.
اهمیت ماجرا دقیقاً از همینجا شروع میشود.اگر فولکسواگن، بهعنوان یکی از بزرگترین و قدرتمندترین خودروسازان اروپا، با چنین فشاری مواجه شده است، شرکتهای کوچکتر و زنجیره تأمین آن نیز نمیتوانند از این بحران در امان بمانند.
اقتصاد آلمان به صنعت خودرو وابستگی عمیقی دارد و شبکه بزرگی از شرکتهای قطعهساز و صنعتی در اطراف خودروسازان بزرگ شکل گرفته است. بنابراین کاهش تولید فولکسواگن فقط به معنای کاهش تعداد خودروهای تولیدشده نیست. کارخانههای قطعهسازی، حملونقل، خدمات مهندسی و دهها صنعت وابسته نیز میتوانند تحت تأثیر قرار بگیرند. این همان دلیلی است که بحران فولکسواگن را از یک پرونده شرکتی به یک مسئله صنعتی و حتی اقتصادی برای آلمان تبدیل کرده است.
مسئله اروپا حالا پیچیدهتر از یک رقابت ساده تجاری است. از یک طرف، اروپا میخواهد در برابر نفوذ صنعتی چین مقاومت کند و از تولیدکنندگان داخلی خود حمایت کند. از طرف دیگر، بخش قابلتوجهی از خودروسازان اروپایی برای توسعه سریعتر خودروهای برقی و نرمافزار به فناوری، قطعات و حتی همکاری با شرکتهای چینی نیاز پیدا کردهاند.
دویچهوله در گزارش خود این سؤال را مطرح میکند که آیا اروپا باید با چین همکاری کند یا به سمت فاصله گرفتن از آن برود. پاسخ سادهای برای این سؤال وجود ندارد. اگر اروپا کاملاً از چین فاصله بگیرد، ممکن است هزینه توسعه فناوری برای خودروسازانش بیشتر شود و سرعت آنها در رقابت پایین بیاید. اگر هم بیش از حد به چین وابسته شود، ممکن است بخشی از استقلال صنعتی خود را از دست بدهد.
برای فولکسواگن، مسئله فقط این نیست که در سال آینده چند خودرو بفروشد. مسئله این است که پنج سال دیگر در چه جایگاهی از صنعت خودرو قرار خواهد داشت.آیا میتواند ساختار پرهزینه خود را اصلاح کند؟ آیا میتواند سرعت توسعه محصولات را بالا ببرد؟ آیا میتواند در خودروهای برقی و نرمافزار با شرکتهای چینی رقابت کند؟ و مهمتر از همه، آیا اروپا میتواند صنعتی بسازد که چین نتواند بهسادگی آن را پشت سر بگذارد؟ این سؤالات دیگر فقط مربوط به فولکسواگن نیستند.
بحران این شرکت میتواند نمونهای از تغییری باشد که در کل صنعت خودرو در حال وقوع است: مزیت صنعت خودرو دیگر فقط کارخانه بزرگ، نیروی کار زیاد و سابقه طولانی نیست. امروز سرعت توسعه، هزینه تولید، باتری، نرمافزار، هوش مصنوعی و توانایی واکنش سریع به بازار اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. فولکسواگن حالا مجبور است بخشی از همان مدلی را تغییر دهد که دههها باعث موفقیتش شده بود و شاید همین مهمترین درس بحران فعلی باشد: در صنعت خودرو، بزرگ بودن دیگر بهتنهایی مزیت نیست؛ اگر ساختار بزرگ نتواند با سرعت بازار تغییر کند، همان چیزی که زمانی نقطه قوت بود، میتواند به بزرگترین نقطه ضعف تبدیل شود. گزارش دویچهوله نیز دقیقاً از همین منظر، بحران فولکسواگن را هشداری برای آینده صنعت خودروی جهان میداند.
دلار پس از صحبتهای شب گذشته مسعود پزشکیان افزایشی شد و به محدوده ۲۰۵ هزار تومان رسید، اما بازار خودرو هنوز واکنش یکدستی به این سیگنال نشان نداده است. قیمتها نوسانی و بیرمقاند و بازار همچنان برای افزایش مقاومت میکند.
تهدید جدید دونالد ترامپ برای اعمال تعرفه ۵۰ درصدی بر خودرو و قطعات وارداتی از کانادا، برخلاف تصور کاخ سفید، فقط کانادا را هدف نمیگیرد؛ زنجیره تولید خودروسازی آمریکا بهشدت به کانادا گره خورده و اجرای این تعرفه میتواند هزینه تولید و قیمت خودرو در هر دو سوی مرز را بالا ببرد.
بحث درباره تخلف احتمالی مونتاژکاران خودرو، از خوداظهاری در ارزش کالاهای وارداتی گرفته تا بهرهمندی از ارز ارزانتر، موضوعی است که باید دستگاههای نظارتی و قضایی درباره آن تصمیم بگیرند. اما شاید پرسش مهمتر، یک گام عقبتر باشد: اگر طبق اظهارات مطرحشده، یک خودروساز طی چهار سال حدود ۶ میلیارد دلار ارز دریافت کرده، این منابع میتوانستند در کجا هزینه شوند و چه فرصتهایی در مقابل آن وجود داشت؟
چین در حال تبدیل شدن به قدرت مسلط صنعت خودرو است؛ از تولید و صادرات خودرو گرفته تا باتری و خودروهای برقی. یک تحلیل جدید معتقد است آمریکا برای مقابله با این موج، دیگر نمیتواند فقط روی دیترویت و خودروسازان سنتی حساب کند و باید برگ برنده خود یعنی تسلا، وایمو، تراشه و فناوری خودران را وارد میدان کند.
Δ